آرشیو دسته: دل نوشته

اسارت

اسارت

در حقیقت ما همه بشر بودیم! تا اینکه نژاد ارتباطمان را برید. مذهب، از یکدیگر جدایمان ساخت!! سیاست، بینمان دیوار کشید. و ثروت، از ما طبقه ساخت. همه آزادی میخواهند بی آنکه بدانند اسارت چیست! اسارت به میله های دورت نیست، به حصارهای دور تفکرت است… بیشتر بخوانید»»

اون دختره

اون دختره

ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺷﺐ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ دقیقه ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﯽ ﺩﻡ ﺩﺭ ﻭاستاﺩﻩ، ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻩ. ﺍﻭﻥ ﺩختری ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻨﺘﺮﻟﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻧﯽ پیدﺍﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﻪ ،ﺧﯿﻠﯽ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻩ. ... بیشتر بخوانید»»

عزت نفس

عزت نفس

هر چقدر هم تنها هستی … لباس خوب بپوش … برای خودت غذای خوب بپز … خودت را به صرف قهوه ای تلخ در یك گوشه اتاق مهمان كن… برای خودت گاهی هدیه ای بخر … وقتی به روح احترام ... بیشتر بخوانید»»

برو

برو

دیگر سیر شده ام از تمام مونث ها و مذکر های بی وجود. هرکه را میبینم انگار جلد او را پوشیده است. نمیدانم شاید این خوب است اما زجرم میدهد. دیدنت نبش قبر میکند تمام خاطراتم را. مردانگی برایت تعریفی دارد ؟! تو به چه میگویی مردانگی ... بیشتر بخوانید»»

مزخرف

مزخرف

یه نگاه به الانم… یه نگاه به گذشته یه نگاه به دیروزم… یه نگاه به امروزم میبینم چقدر عوض شدم… همون بچه ی معصوم… همون پسرکه دل پاک … همون کوچولوی با نمک… شده مثلا یه آدم بزرگ… چقدر مزخرف ... بیشتر بخوانید»»

وقتی خودش نیست

وقتی خودش نیست

وقتی خودش نیست و فقط و فقط یه عکس سه در چهار داری ازش تو گوشیت ! هی  زوم میکنی، هی ریسایز میکنی، عکسشو میبوسی … بعد صدای موزیکو زیاد میکنی …از خودت عصبی میشی،از اون،از خودت، از خدا، از ... بیشتر بخوانید»»

خیابون

خیابون

یه وقتایی هست همینطوری که داری تو خیابون راه میری یهو یاد یه خاطره خوب و تلخ تو زندگیت میوفتی، یا شایدم یه خاطره بد و شیرین … اونوقت همینطوری توی خیابون واسه خودت میخندی، مثل یه دیوونه ! بیشتر بخوانید»»

برو بالا !