خانه » آرشیو تگ: شعر

آرشیو تگ: شعر

“ قصه عشق و زندگی این است: پرسه در کوچه‌های تکراری. شعرهایی برای ننوشتن و خواب‌گاهی برای بیداری ”

- یاسر قنبرلو -

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

دلبری با دلبری

دلبری با دلبری

میگویند در یک مجلسی از ژولیده نیشابوری پرسیدند: میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه ” دل ” درآن باشد و هر کدام معنای مختلفی داشته باشد؟ و او رباعی زیر را در همان مجلس سرود: دلبری با دلبری، دل از کفم دزدید و رفت هرچه کردم ناله از دل، سنگدل نشنید و رفت گفتمش ای دلربا، دلبر ز دل بردن چه سود؟ از ته دل بر من دیوانه دل خندید و رفت بیشتر بخوانید »

افتادیم رو تکرار

افتادیم رو تکرار

دیگه کلمات هم ناقصن؛ دیگه نمیشه باهاشون بازی کرد. دیگه جمله ای نمونده که گفته نشه، دیگه احساسی برای بیان نداریم، دیگه هیچ صحنه ای زیبا نیست. هیچ شعری حرف جدیدی برای گفتن، هیچ عکسی صحنه جدیدی و هیچ کتابی موضوع جدیدی نداره. افتادیم رو تکرار؛ ما داریم در بعد ها و قبل های دیگران تکرار میشیم. همه، همه چیز رو از همه وجوهش دیدن، دیگه هیچ چیزی برا دیدن هم وجود نداره. قسمتی از همه چیز در طول ... بیشتر بخوانید »

آنا دیلیم !
سیجیللی ﺩﻓﺘﺮﻳﻨﺪﻥ آدیوی سیلیب؛
پنجره نین بوغونا یازیرام سنی
داش دیوارلارا، تورپاغا، یئره، آغاج گووده لرینه قازیرام سنی
بعضاده هئچ نه ییم اولمور یازماغا
بارماقلا هاوایا یازیرام سنی!
سنی یازیرام من، یازاجاغام دا
ایسته مه سن ده هئچ سئومه سن ده !
هرنه ییمی الیمدن، آلیب گئتسن ده !
مزارلیغی منه مسکن ائتسن ده؛
قبیر داشلارینا قازیرامدسنی
ﻳﺎﺯﻳﺮﺍﻡ ﻣﻦ سنی
ﻳﺎﺯﻳﺮﺍﻡ سنی.

برو بالای صفحه