خانه » آرشیو تگ: خدا

آرشیو تگ: خدا

باران که شدی مپرس این خانه ی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
باران که شدی پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست
باران تو که از پیش خدا می آیی
توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست

اعجاز اتل متل توتوله

اعجاز اتل متل توتوله

هر کسی در حد درک و فهم خودش میتونه خدا رو درک کنه، اصن خدا رو قبول داشته باشه یا نداشته باشه… این فرد هم درک و فهمش از خدا همین قدره، قرآن رو بی هدف میدونه … آفرینش رو بی اساس! مشکل این متن هم اینه که فقط چرت و پرته … به این که حتی ما وجود خارجی داریم هم یقین نیست … بیشتر بخوانید »

وقتی خودش نیست

وقتی خودش نیست

وقتی خودش نیست و فقط و فقط یه عکس سه در چهار داری ازش تو گوشیت ! هی  زوم میکنی، هی ریسایز میکنی، عکسشو میبوسی … بعد صدای موزیکو زیاد میکنی …از خودت عصبی میشی،از اون،از خودت، از خدا، از همه… موزیک داره گوشتو پاره میکنه، یه دفعه میزنی زیر گریه… میبینی سه ساعته دراز کشیدی رو تخت خیره شدی به عکسش با دستت لمسش میکنی … نویز فکری داری …داری دیوونه میشی… بهت میگه “دیوونه“، دیوونه ... بیشتر بخوانید »

یه جا کنارم

یه جا کنارم

تو دلم یه خلعی هست. یه خلعی که همه چیزی که تو دلمه، می بلعه. نمیدونم چی کارش کنم! خودم فکر میکنم که میتونم به جای این خلع خدا رو تو دلم قرار بدم. میخوام یکی رو بزارم تو قلبم که لیاقتشو داشته باشه … فقط خدا … آخه… آخه میدونین ، نمیتونم ! آخه چیزی رو که نه میبینی … نه میشنویش و نه میتونی چیزی بهش بگی ، چطوری میتونی عاشقش بشی و بزاری تو ... بیشتر بخوانید »

ضربان زمان

ضربان زمان

می دونی امروز به چی فکر می کردم؟ به این که چند سال گذشت. به این که بیش از هزار شب گذشت… هزاران هزار ساعت… میلیون ها لحظه ! عمری که می تونست اینجوری نگذره. و تقصیر من بود! تقصیر تو بود! تقصیر هممون بود! هر روز به تمام دیوار ها نگاه می کنم. باید جایی نوشته شده باشه. حتماً یه جا هست. یه گوشه گنگ شاید تو یه کوچه های بن بست. شاید زیر یه پل ... بیشتر بخوانید »

هنوز دلبسته ام

هنوز دلبسته ام

با تابش هر نگاه مبهم در طلوع دلگیرم، بوی دل انگیز غروب موجی می خروشد. با هر ندای دل فریب، قلبم حرف کوچ می زند. اینک غزل‌های آشنایت که بویی غریب می‌دهد، چرا دستانت به من یک ذره امان نمی دهد ؟! نمی دانم چطور شد ولی شد. حال خیلی پشیمانم، خیلی خیلی بیشتر از آنی که فکرش را می کنی. اگر هنوز این حرف‌های کهنه را تکرار می کنم، می‌خواستم بدانی به لبخندهای سردت هنوز دلبسته‌ام پی نوشت: ... بیشتر بخوانید »

خسته شدم

خسته شدم

هر بار که میخوام اینجا چیزی بنویسم ، زیاد فکر میکنم! خودم رو در قبال نوشته های خودم مسئول میدونم. ولی هر چی فکر میکنم میبینم چیزایی که می خوام بنویسم به جز خودم به درد هیچ کسی نمیخوره. شاید اگه من رو هم به اون حد از فکر کردن نرسونه، به درد خودم هم نخوره. یعنی اگه عکس های هواپیمای جاسوسی امریکا (پهپاد RQ170) رو برا نمایش میذاشتم فایده ش برا ملت بیشتر بود. ولی اگه ... بیشتر بخوانید »

برو بالای صفحه