اگر پیامبر بودم

اگر پیامبر بودم

من اگر پیامبر بودم، رسالتم شادمانی بود، بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن کودکان … نه از جهنمی میترساندم و نه به بهشتی وعده میدادم … تنها می آموختم اندیشیدن را و “انسان” بودن را.“چارلی چاپلین” منم اگه پیامبر بودم میگفتم از دنیا لذت ببرید ، بزارید دیگران هم از زندگی لذت ببرن بیشتر بخوانید »

صفحه سفید در وردپرس

صفحه سفید در وردپرس

با سلام ، امروز خواستم سوالی رو طرح کنم که شاید همه ی وردپرسی ها با اون روبرو شدن یا در بعضی سایت ها مشاهده کردن . ظاهر شدن صفحه سفید در وردپرس بعد از نصب یک پوسته یا یک افزونه … ۱. برای مشخص کردن دلیل ایجاد این مشکل ابتدا کد زیر را در wp-config.php اضافه کنید : define('WP_DEBUG', ... بیشتر بخوانید »

مرد واقعی

مرد واقعی

ناخن مصنوعی، مژه مصنوعی، مـوی سر مصنوعی، دماغ عملی، گونه ها تزریقی، لب ها تزریقی، ابروها تاتوی، رنگ پوست غیر واقعی و حتی بچه ی مصنوعی 😀 اما هنوز بانوهای دوست داشتنی ولی غیرقابل تحمل! در شگفت و شکایتند که چرا “مرد واقعی” پیدا نمی شود … بیشتر بخوانید »

تنهایی برای همیشه

تنهایی برای همیشه

دروغ بگو تا باورت کنند …آب زیر کاه باش تا بهت اعتماد کنند… کذب بگو تا عاشقت شوند… بی غیرت باش تا آزادی را بهت هدیه دهند… خیانت هایشان را نبین تا آرام باشند… هرچه نداری بگو دارم … هر چه داری بگو بهترینشو دارم ! اگه ساده ای ، راستگویی ، باوفایی ، با غیرتی ، یکرنگی همیشه تنهایی ... بیشتر بخوانید »

تفاوت در استاتوس فیسبوک

تفاوت در استاتوس فیسبوک

تفاوت استاتوس پسرها و دخترها در فیس بوک =» استاتوس دخترها: امروز سه بار عطسه کردم.” هزار و صد و شصت تا لایک ، دویست و چهل و چهارتا کامنت.متن برخی از کامنت ها: آخی عزیزم…الهی که من فدات شم…چرا جوجوی من؟؟ و …” استاتوس پسرها: امروز با یه تریلی تصادف کردم دست راستم قطع شد و قطع نخاء هم ... بیشتر بخوانید »

کمی باهم بخندیم

کمی باهم بخندیم

چند وقتیه مطالب دل آزار و ناراحت کننده میزارم تو وبلاگ ، اخه میدونین همش لحظه های غمگینمو باحاتون شریک شدم … حالا بیاین یکم بخندیم ! امروز فهمیدم چرا دیوار چین جز عجایب هفتگانه ست؟! آخه تنها محصول چین هست که بیشتر از ۳ روز دووم آورده ! ====================== بعضی وقتها که میبینم هیچ غلطی نمی تونم بکنم، یاد ... بیشتر بخوانید »

خواب صبح ۲ مرداد ۹۰

خواب صبح ۲ مرداد ۹۰

میخوام خواب امروزمو بهتون بگم ، خواب که نه خواب هامو !!! یکیرو نزدیک اذان صبح دیدم یکیرم بین اذان و ساعت ۸ صبح ?:-) نمیخوام بخونیدش یا چیزی بگید … اینو مینویسم تا یه یادداشتی باشه … ۱ .توی پارک سبزمیدان فکر کنم !!! کلا فضا آبی بود ، چمن ها هم آبی بودن ….و مثل لابیرنت بود یعنی ... بیشتر بخوانید »

برو بالای صفحه