ضربان زمان

ضربان زمان

می دونی امروز به چی فکر می کردم؟ به این که چند سال گذشت. به این که بیش از هزار شب گذشت… هزاران هزار ساعت… میلیون ها لحظه ! عمری که می تونست اینجوری نگذره. و تقصیر من بود! تقصیر ... بیشتر بخوانید»»

دوست دارم، ندارم، دارم

دوست دارم، ندارم، دارم

نمیدونم از كجا شروع كنم! از اولش تو قلبم جا داشتی، از اول اولش… یجورایی دوستت دارم، یجورایی دیگه عاشقتم، یجورایی دیگه احساس میكنم میخوای دلم و بشكنی، دوستم نداری… پرسیدند دوست بهتر است یا برادر؟ گفت دوست برادری است ... بیشتر بخوانید»»

امتحان کن

امتحان کن

شاید تنها وقتی بتونیم راجع به زندگی خودمون قضاوت کنیم که از بیرون به رویدادها و جزئیاتش نگاه کنیم… شاید تنها وقتی بتونیم راجع به زندگی دیگران قضاوت کنیم که خودمون رو درون شرایطی که توش هستن، فرض کنیم… فكر ... بیشتر بخوانید»»

کاش می تونستم

کاش می تونستم

کاش میتوانستم با دستانی که محکوم به نوشتنند تنهاییم، دلتنگیم و سکوت سرد فاصله ها را برایت نقاشی کنم. کاش میدانستی عشق چه رنگی دارد تا میتوانستم از دلتنگی هایم با همان رنگ برایت بوم بسازم. کاش میتوانستی شب هنگام ... بیشتر بخوانید»»

برو بالا !