دیگه نمی خوام

یه چند روزیه از تنهایی و دل گرفتی های خودم می گم. این دیگه آخریشه.

تمامی دلتنگی هام
در تنهایی خود لحظه هایی را برایت گریه کردم.
در بی کسیم برای تو که هیچكس و همه کسم بودی گریه کردم.
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد  ولی تلخت گریه کردم.
در حین دویدن در کوچه پس كوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم.
ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت، اشک هایم را قربانی کردم.

دیدگاهی ثبت کنید

- آدرس ایمیلتان منتشر نمیشود.
- گزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

هجده − 3 =

برو بالا !